عبد الرحمن جامى

172

أشعة اللمعات ( فارسى )

« چه بود ؟ وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ » يعنى نزديك حقّ تعالى است مفاتيح غيب هويّت كه ابواب تجلّيات را بر وى بگشاد و اولا آن را به صور اعيان ثابته و استعدادات آن جلوه داد ، و مراد به مفاتيح غيب ، اسماء كليّهء الهيّه است كه مبادى افتتاح وجود كونىاند از عدم ، چنان‌كه در مواضع آن تحقيق كرده‌اند . « خرقانى اينجا رسيد » يعنى مكاشف شد به آنكه همچنان‌كه افاضهء وجود كه تعبير از آن به فيض مقدس كرده‌اند ، از اوست استعداد قبول وجود كه تعبير از آن به فيض اقدس كنند ، هم از اوست « فرياد برآورد كه : " انا أقلّ من ربّي بشيئين " » يعنى من به دو چيز از پروردگار خود كمتر و فروترم كه يكى از آن دو چيز ، استغناى از فيض مقدّس است و ديگرى ، استغناى از فيض اقدس ؛ زيرا كه حقيقت حقّ سبحانه نفس وجود است ، نه به افاضهء وجود محتاج است و نه به استعداد آن ، و در بعضى روايات « بسنتين » واقع است تثنيه سنه كه سال است و حينئذ مىشايد كه مراد به سنتين مجموع مرتبتين ، تقدّم حقّ سبحانه باشد بر خلق به اعتبار فيض اقدس و فيض مقدّس . « ابو طالب مكّى » چون سخن خرقانى را بشنيد ، « فرمود : " ابو الحسن راست مىگويد ! هو خالق العدم كما هو خالق الوجود " » همانا كه مراد به خلق تقدير و تعيين است ، بلكه مجرد فيضان بىسبق مشيّت نه ايجاد ، و مراد به عدم اعيان ثابته است يعنى تعيين و تقدير اعيان ثابته بر استعداد خاص حقّ سبحانه مىكند ، همچنان‌كه تعيين و تخصيص وجود به حسب استعدادات اعيان وى مىكند . و مىشايد كه مراد به وجود موجود باشد چنان‌كه مراد به عدم ، معدوم است كه اعيان ثابته است و به خلقى كه در خالق الوجود ملحوظ مىشود ، ايجاد و جعل ، و چون از قوله : " خالق العدم " توهّم آن مىشود كه استعدادات اعيان ثابته به جعل است و جعل ، مسبوق به مشيّت « 1 » ، مىفرمايد : « ديگرى » يعنى صاحب فتوحات المكّيّة در ردّ آن متوهّم « گفت : " در استعداد اثر نكند » با آنكه ثبوت استعدادات مر اعيان ثابته را مسبوق

--> ( 1 ) . مشيّت يعنى تعلّق داشتن واجب بالذّات به ممكن از جهت تقدّم علمش قبل وجود ممكن .